خرید بک لینک

بعد دو تا کلاس برگشتم خونه حال و حوصله درست حسابی نداشتم هندزفری رو گذاشتم و اجازه دادم سلمان دم گوشم داد بزنه هل جزا الاحسان الا الاحسان؟ رفتم سراغ آشپزخونه شاید نظم پیدا کنه، نشد حتی فریادهای سلمان هم نتونست جلوی فکر کردنمو بهت بگیره: فبای الا ربکما تکذبان؟

جات تو زندگی من خیلی خالیه

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 15:33

وقتی ما از فرد آزارگری آسیب میبینیم . احساس های درد ناک زیادی تجربه میکنیم از جمله «خشم».تجربه های مداوم پشت هم از خشمگین شدن از آدم آزارگری که کاری برای التیام ما نمیکنه روی هم جمع میشه و میشه کینه.و ما برای اینکه بتونیم از این حجم خشم انباشته شده عبور کنیم ، نیاز داریم اون آدم آزارگر خشم ما را ببینه و به رسمیت بشناسه، معتبر بشناسه، و بتونه خیلی اصیل بدون هیچ اگر و اما و ولی با عاطفه عذرخواهانه ببخشید بگه.تا مسیر بخشش برای ما ساده تر جلوبره.هر بخششی از تجربه عمیق و اصیل خشم در بدن ما و پذیرشش توسط ما و دیگری ( اون فرد آزار گر یا فردی امن و مشفق مثل یک تراپیست) عبور میکنه.پس لطفاً خواهش میکنم برای اینکه توان بخشش کسی را ندارید خودتون را سرزنش نکنید، و این نشانه این هست که مسیر عبور را از خشم برای شما طی نشده.ضمن اینکه بعضی آزارها اینقدر عمیق و آسیب زننده اند که ما شاید هیچ وقت نتونیم کسی را ببخشیم.پس لطفا دست از سرخودتون بردارید، وظیفهشما بخشش نیست تا بهآرامش برسید، وظیفه شما مهربانی، همدلی و درک خودتون و کنار خودتون ایستادن هست.نوشته اش بهم آرامش رو برگردوند.

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 2:52

دلم داداش میخواد . یه داداش دقیقا مثل تو!

چرا همیشه زنده ها با زنده ها میتونن حرف بزنن؟ من دلم میخواد با تو حرف بزنم دلم میخواد جوابمو بدی .

خسته ام داداش مریض و داغون . فقط حرف زدن با تو میتونه آرومم کنه کاش با من حرف بزنی دلم برای صدات تنگ شده.

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 6:26

صفحه بندی